تبليغاتX
๑۩۞۩๑ به نگاه مشتاق من خوش آمدی ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ به نگاه مشتاق من خوش آمدی ๑۩۞۩๑

کاش همه چیز را میشد نوشت

به آخر خط رسيده ام،از همه دل بريده ام
                                       تو اين ديار بي کسي،با اين همه دلواپسي

 

ببين چه ها کشيده ام،ببين چه ها کشيده ام
                                     اي روزگار اي روزگار،يه کم خوشي وردار بيار

 

تا کي بايد داد بزنم،به عرشت فرياد بزنم
                                    اي روزگار،از دست تو هوار هوار

 

تو به فکر دل شکستن و تباهي
                                   من به دنباله شروع يک رهايي

 

تو به فکر غنچه ها رو چيدن هستي
                                  من به فکر گل نازم،توي اين عالم هستي

 

گلهاي باغ رنگي،افتاد از قشنگي
                                حالا چي مونده برامون،يه مشتي قلب سنگي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/27ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

-مجيد اخشابي : مهندسي عمران

 

-محمد رضا گلزار : مهندسي مکانيک

 

-حميد گودرزي : ليسانس معماري

 

-امير تاجيک : مهندسي طراحي صنعتي

 

-خشايار اعتمادي : ليسانس اقتصاد

 

-سيامک خواهاني : دکتراي دامپزشکي

 

-حسام نواب صفوي : ليسانس بازيگري

 

-پژمان جمشيدي : مهندسي عمران

 

-امين حيايي : ديپلم

 

-پيام صالحي : دکتراي دندانپزشکي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/27ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

اینم آهنگ دسپرادو البته متنش انگلیسی هست ولی به زودی

فارسی شو هم مینویسم که کارتون راحت بشه

نوع نت آهنگ تبیلچر و آکورد هست و ریتمش هم ۴/۴ هست البته با ۸/۶ هم میشه زد.

امیدوارم به دردتون بخوره.البته گفتم منتظر باشید فارسیش در راه

بزن ادامه مطلب و نت و آکورد ها روببین.!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/27ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

Image hosting by TinyPic">کاریکاتور...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/26ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

سلام دوستان امروز واستون چند تا آهنگ جدید و قشنگ گذاشتم.

امیدوارم خوشتون بیاد.

بیا اینجا با صدای شادمهر عقیلی                     آهنگ نفرین با صدای محسن یگانه

اینم یه نوحه قشنگ به سبک شادمهر !          اینم یه آهنگ قشنگ از ابی         

آهنگ برگرد با صدای بنیامین                            اهنگ پای پیاده با صدای علی لهسرابی

بسه دیگه همین ها رو گوش کنید و حالشو ببرید ولی بازم منتظر باشید .                           

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

ببين كه چگونه لبهائ ساكتم در شهوت بوسيدن لبهائ معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخئ به روئ چشمانت ميگذارم وبا چشمانئ بسته برائ اولين با تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دوئ در شهوت تن غرق بوديم ديدئ كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم وتا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد . ائ تنها منجئ من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوئ برايت زمين خواهم شد تا به رويم ببارئ ، برائ چشمان معصومت نگاه خواهم شد وبرائ گوشهايت صدا ، برائ نفسهايت گلو خواهم شد ودر رگهايت از خون خود خواهم دميد وپس از مرگت نيز برائ جسد ت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار . روزئ كه خداوند تورا مئ آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ، ميدانئ چرا ؟ برائ اينكه پيش از تو بميرم وهيچ گاه مرگت را نبينم .ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشئ تا هميشه . تو ديگر تنها نيستئ ، خانه ائ خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون واز پوستم برايش سقفئ ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمئ خون رگهايم برائ شبهائ تاريك تنهايت آتشئ مئ افروزم وتا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه .... ودر عوض فقط از تو ميخواهم گونه هائ خيسم را پاك كنئ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/20ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

عشق يعني همچو من شيدا شدن

                                 عشق يعني قطره و دريا شدن 

            عشق يعني يك شقايق غرق خون 

                                  عشق يعني درد محنت در درون

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/20ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

بي تو بعد عشقي هرگز نمي بندم

خدا خدا خدايا.....اگر به كام من

جهان نگرداني ...جهان بسوزانم

اگر خدا خدايا مرا بگرياني

من آسمانت را ز غم بگريان

منم كه در دل ز نا مرادي

مسا له ها دارم

منم كه چون گل  شكوفه بر در ترانه ها دارم

هر گز هرگز بي تو نمي خندم

بي تو بعد عشقي هر گز نمي بندم

دنيا غروب آروزوهاست

 به رنگ جستجوهاست

 پايان تويي

دنيا كه بي تو آه سرد م

كه بي تو موج دردم

درمان تويي

منم كه در دل زنامرادي مساله ها دارم

منم چون گل شكوفه بر در ترانه دارم

هر گز هرگز هرگز بي تو نمي خندم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/20ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

بله ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/20ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

             آیا میدانستیدسخت ترین جمله ای بیانش سخت است ؟

                            دوستت دارم . متاسفم . به من کمک کنید.

                                               می باشد ؟

 

                                               

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/20ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/17ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

درد عشقی کشیده ام که مپرس

               

                                            زهر هجری چشیده ام که مپرس

 

گشته ام در جهان و آخر کار

 

                                             دلبری برگزیده ام که مپرس

 

آنچنان در هوای خاک درش

 

                                            می رود آب دیده ام که مپرس

 

بی تو در کلبه ی گدا یی خویش

 

                                            رنج ها کشید ام که مپرس

 

همچو حافظ غریب در ره عشق

 

                                            به مقامی رسیده ام که مپرس

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/17ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

روزی بود روزگاری نداشت. جنگلی بود که درخت نداشت. شکارچيی بود که تفنگ نداشت. روزی اين شکارچی با تفنگی که فشنگ نداشت آهويی شکار کرد که سر نداشت. انداختش تو کيسه ايی که ته نداشت. اين شعر شاعری داشت که اسم نداشت. اگرچه اين شعر سرو ته نداشت ولی ارزش سر کار گذاشتن رو داشت!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

حسن شماعي زاده يكي از مطرح‌ترين و جريان سازترين خوانندگان و آهنگسازان 30 سال اخير مى‌باشد كه در طي اين دوران همواره موسيقي پاپ به نوعي تحت تاثير وي قرار داشته است. او متولد اصفهان بوده و در 16 سالگي به تهران آمد.در سال 1345 وارد راديو شده و در اركسترهاي جاز،پاپ و جوانان شروع به كار كرد و همزمان با چندين  اركستر اسپانيايي همكاري نمود و در كلاب‌هاي شبانه تهران نيز به نوازندگي پرداخت.
او آهنگسازي را از سال 1351 آغاز كرد و پس از آن از سال 1352 شروع به خوانندگي نمود. تسلط و تكنيك بالاي حسن شماعى‌زاده در خوانندگي و هوش و نبوغ ذاتي وي در شناخت سلائق مخاطب باعث شد كه او به سرعت مورد توجه مردم و اساتيد موسيقي قرار گرفته و به خواننده تراز اول تبديل گردد، بصورتي كه در يك نظر سنجي كه از 50000 نفر از مردم و كارشناسان، توسط مجله زن‌روز صورت گرفت، به عنوان بهترين خواننده سال برگزيده مى‌شود.در زيرتصوير مجله زن روز آمده است.

*براي مشاهده عكس و متن بالا در اندازه بزرگ روي آن كليك كنيد*

اين موفقيتهاي چشمگير باعث گرديد كه برخي از كمپانى‌ها و خوانندگان با خواندن وي به مخالفت پرداختند و حتي در مقطعي هزينه‌هاي بسياري را در مطبوعات صرف اين مسأله نمودند، زيرا از طرفي كمپانى‌ها نگران درآمدهايشان بودند و از سوي ديگر خوانندگان يك رقيب جدي را در مقابل خود مى‌ديدند كه با قدرت و تسلط بالا، پا به ميدان گذاشته بود. اما به دليل حمايت و پشتيباني مردم اين حملات و دشمني ها نتوانست كوچكترين مانعي در برابر موفقيت روز‌افزون وي ايجاد كند و همين علاقه‌ وافر مردم به صداي حسن شماعى‌زاده باعث ماندگاري وي در عرصه‌ي خوانندگي در طي 30 سال گذشته گرديد و او همواره يكي از پولسازترين و جريان‌سازترين خوانندگان سالهاي اخير بوده و هست.
حسن شماعي زاده به چندين ساز آشنايي كامل دارد و در استانداردهاي بين‌المللي يك نوازنده سطح بالا به حساب مى‌آ‌يد. او خواننده‌ي توانا و با تكنيك است كه به نظر بسياري از اساتيد موسيقي، يكي از مسلط‌ترين خوانندگان ايراني مى‌باشد.
او در كنار خوانندگي، آهنگسازي مؤلف و صاحب سبك است كه تعداد بسياري از آهنگهي ماندگار 30 سال گذشته كه توسط خوانندگان بزرگي همچون گوگوش، داريوش، ابي، معين، هايده، ويگن و .... اجرا گرديده، ساخته و پرداخته وي بوده و موسيقي پاپ ايران بخش بزرگي از اعتبار خود را مديون ساخته‌هاي درخشان او مى‌باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

گاهی به هنگام تماشای یک غروب زیبا، خود را کاملا تنها می یابیم و می اندیشیم: این زیبایی اهمیت ندارد، چون
.کسی را ندارم که با او در این زیبایی سهیم شوم
 در چنین مواقعی باید بپرسیم: چند بار نثار کردن عشقمان را از ما خواسته اند و ما امتناع کرده ایم؟ چند بار ازنزدیک شدن به کسی و گفتن آن که دوستش داریم، ترسیده ام ؟
از تنهایی حذر کنید. به اندازه خطرناک ترین داروهای مخدر خطرناک است. اگر غروب برای شما دیگر معنایی ندارد، فروتن  باشید و به دنبال عشق برخیزید. بدانید که همچون بقیه برکتهای روحانی، هر چه بیشتر حاضر به بخشش باشید ، بیشتر دریافت می کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

روانشناسان افرادي كه استرس يا همان فشار رواني بيش از حد دارند بر اساس نوع واكنش بدن شان به 5 گروه تقسيم مي شوند 1 ـ افرادي كه دايماً مضطرب و نگرانند و وقتي كه يك اتفاق خاصرخ مي دهد دچار گرفتگي عضلات , تنگي نفس و درد هايي در ناحيه شكم مي شوند 2 ـ افرادي كه خيلي عجول و بي نظمند و هميشه مي ترسند كه مبادا دير به مدرسه برسند آنان به مشكلات گوارشي  مثل احساس سوزش در معده يا دلپيچه دچار مي شوند . 3 ـ كساني كه يك اتفاق خاص استرس زا در پيش رو دارند ( مثل امتحان يا مسابقه ) و نگرانند كه موفق نشوند اين افراد به دل درد و دلشوره و لرزش عظلات مبتلا مي شوند اگر افرادي داراي اين خصوصيات هستند با 8 توصيه از دلشوره آنان كاسته مي شود . 1 ـ بايد مراقب خواب خود باشند يك خواب خوب در طول شب در اتاقي پر از هواي تازه و جاي راحت باعث مي شود تا براي شروع يك روز جديد آماده شوند . 2 ـ به طور منظم و چند بار در هفته ورزش كنند و تا مي توانند راه بروند . 3 ـ در فاصله بين غذا به خوردني هاي ديگر ناخنك نزنند و براي نهار خوردن وقت كافي بگذارند و در طول روز زياد آب بخورند . 4 ـ وقتي سخت مشغول درس خواندن هستند به خودشان استراحت بدهند و در اين مدت شكلات نخورند و هر 5 دقيقه با يكي از افراد خانواده صحبت كنند . 5 ـ كار هايي را كه دوست دارند انجام دهند مثلاً اگر به كامپيوتر علاقه دارند در آن كلاس ثبت نام كنند . 6 ـ تا حد انفجار بخندند خنده باعث رشد هورمون هايي مي شود كه آرامش بخش و تسكين دهنده هستند خوش اخلاقي و خوش بيني هم 2 عامل موثر ضد استرس هستند . 7 ـ خانواده و دوستانشان را فراموش نكنند اگر زندگي اجتماعي و خانوادگي رضايت بخشي داشته باشند به راحتي مي توانند مشكلات خود را با كمك آنان حل كنند . 8 ـ درست نفس كشيدن را ياد بگيرند با تنفس درست استرس را از خودشان دور كنند .  
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

وای چه صحنه خفنی !!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

بعضيها ميگن که عشق آبیه چون مثل اقيانوس ميمونه

بعضيها ميگن که عشق سرخ مثل خون ميمونه

بعضيها ميگن که عشق سبزه چون مثل يه زندگي خوب و کامل ميمونه

بعضيها ميگن که عشق مشکيه چون عشق رو تو چشماي مشکي عزيزشون مي بينن

سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

می دونی چرا وقتی گریه می کنی چشمات رو می بندی ؟

  وقتی می خوای بخندی و قتی می خوای کسی رو ببوس                               

                          وقتی می خوای توی رویا بری چشمات رو می بندی؟

                         چون قشنگترین چیزای این دنیا دیدنی نیستن

 سسسسسسسسسسسسسسسسسسس

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

اگر گلهای زیبای مهربان میدانستند که دل من چگونه مجروح است از روایح خود مرحمی بر زخم من می گذاشتند .

اگر بلبلان آگاه بودند که من چقدر غمگین و بیمارم برای تسکین دردم نغمه های نشاط انگیز میسرودند.

اگر بر فراز آسمان ستارگان طلایی از درد من خبر داشتند فرو می آمدند و مرا دلداری می دادند.

افسوس که هیچ یک از اینان درد مرا نیمیدانند و تنها او از ان خبر دارد همانکه دلم دردمند اوست.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

یکی داشت و یکی نداشت اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من

یکی خواست و یکی نخواست اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من

یکی آورد و یکی نیاورد اونی که آورد تو بودی اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من

یکی موندو یکی نموند اونی که موند تو بودی اونی که بدون تو نمی تونست که بمونه من

یکی رفت و یکی نرفت اونی که رفت تو بودی اونی که خاطر تو , تو قلب هیچکس نرفت من

                                                                                                                   

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/15ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

دو ديوانه با هم گفتگو ميكردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساويتره!

-رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه!

مردي در خانهاي ميرود و از پسر صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!

-طرف برف پاكن ماشينش رو روشن ميکنه هيپنوتيزم ميشه

-طرف ماشينش تو برف گير ميكنه زنجير نداشته سينه می زنه.

-به يک آدم عاقلی ميگن با بالش جمله بساز ميگه رفتم شکار يه پرنده ديدم با تفنگم زدم به بالش. ميگن با اين بالش نه، با اون بالش. ميگه خوب رفتم شکار يه پرنده ديدم با تفنگم زدم به اون بالش . ميگن بابا تو ديگه کی هستی ، اصلا بيخيال، ببين بيا با تشک جمله بساز. ميگه رفتم شکار يه پرنده ديدم تو شک بودم بزنم به اين بالش يا اون بالش

-به يکی میگن با توله سگ جمله بساز میگه: طول سگ ضرب در عرض سگ مساویست با مساحت سگ!

يه يکی ( نميگم کی بوده )زنگ ميزنند، پيغام گيرش ميگويد : با عرض سلام. لطفا بعد از شنيدن سوره بقره پيغام خود را بگذاريد!!!!!!!!

-يه روز غضنفر رو ميگيرند ميبرند کلانتري . غضنفر ميگه منو واسه چي گرفتيد ؟ جناب سروان ميگه : واسه عرق خوري . غضنفر ميگه : پس چرا نميار يد بخوريم ؟!

-ترکه رئيس فدراسيون شطرنج ميشه . ميگه از فردا فيل حق نداره اسبو بزنه . بجای وزير هم مهره ی خرو ميذاريد!

-غضنفر میره دستشوئی زنانه میگیرنش میگن کوری نمیبینی زنونست ؟ میگه من چکار کنم اونجا نوشته زنا نه ، اونطرف هم نوشته مردا نه .

-تركه چهار تا قالب صابون ميخوره که به مرز خود كفایی ( خود کف آیی ) برسه!

-يه روز یه لره میره پیشه خدا میگه : خدایا چیکار کنم که از ترکا خر تر باشم . خدا میگه : برو تو بیابون شنا کن

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

اومد که فریاد بزنه اما دیگه نائی نداشت

خواست بمونه پیشش ولی تو قلب اون جایی نداشت

آی دختره آی بی وفا آی تو که تنهام میذاری

تو قاب عکست جای من عکس کیرو می خوای بذاری

برو برو که مثل تو زیاد تو دنیا برام

برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم

زدم به سیم آخر و گفتم ولش کن بی خیال

اون واسه من نمیشه بی خیال این عشق محال

گفتم توی مرام ما منت کشی نیست با مرام

می خواد بره خوب به درک همینی که هست ختم کلام

برو برو که مثل تو زیاد تو دنیا

برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

باید با صداقت اندیشید .

باید با صداقت شنید.

باید با صداقت دید.

باید با صداقت گفت.

باید با صداقت عمل نمود.

باید با صداقت طی طریقت کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

تهرونیه میره استخر,آهنگ تایتانیک پخش می کنن ,یارو غرق میشه !!!

یه روز یه ترکه میره مرغداری جو می گیرش , تخم میزاره !!!

ترکه میره کتاب فورشی میگه:کتاب ترک باهوش دارید , فروشنده میگه:ما کتاب تخیلی نداریم !!!

موشه میره اصفهان , از گشنگی مرد !!!

به ترکه میگن با "آش" جمله بساز , میگه:محمدیاش صلوات !!!

یه ترکه لامپ خونش می سوزه بهش پماد سوختگی میزنه !!!

ترکه میره سیگار فروشی میگه:سیگار برگ دارین؟ میگه نه , میگه پس کوبیده بدین !!!

یه روز یه ترکه شکر می خره برای اینکه موش نخوره , روش مینویسه نمک !!!

به قزوینیه میگن باباتو دوست داری یا ننتو؟میگه ننتو !!!

بچه بعد از عید فطر به دنیا میاد , اسمشو میذارن "پسفطرت" !!!

ترکه پرتقال خونی میخوره "ایدز" میگیره !!!

قزوینیها به دستشویی میگن "انگور" ! (ان+گور) !!!

عنکبوته اکس میخوره , پتو میبافه !!!

بسیجیه میره اسباب بازی فوروشی , یه عروسک انتخواب می کنه , میگه برادر قیمت این خواهرمون چنده؟!!!

یه خودکار قرمز باباش میمیره , تا چهل روز سیاه مینویسه !!!

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان ،پايگاه خبري چايناديلي نوشت:
يك مخترع آلماني پيشنهاد كرد يك تلفن همراه خاص در تابوت مردگان جاسازي شود تا از اين طريق افراد و خانواده در گذشتگان بتوانند بدون ترك منزل و رفتن به قبرستان با مردگان خود تماس برقرار كرده و با آنها صحبت كنند.
در ژاپن هنگامي كه نيروي پليس مطلع شد دانش آموزي در ترافيك ناشي از وقوع يك تصادف شديد گير افتاده و بايد خود را به موقع به يك جلسه امتحان مهم برساند ،وي را تا محل برگزاري آزمون با كشيدن آژير همراهي كردند كه در نتيجه اين دانش آموز 10 دقيقه زودتر به محل مورد نظر رسيد.
در يكي از شهرهاي شمال انگليس با نام كارليسل عقايدي خرافي درباره يك طرح هنري وجود داشت: براساس اين پروژه قرار بود متن يك طلسم قديمي محلي بر روي سنگي در مركز شهر نصب شود. هنوز مدت كوتاهي از اجراي طرح نگذشته بود كه اين شهر دچار سيل هاي عظيم، بيماري دامها و بسته شدن كارخانجات محلي شد.
يك سارق بانك در مالي در غرب آفريقا قبل از اقدام به سرقت طلسم هاي را به خود آويخت كه تصور مي كرد ،وي را نامرئي مي كنند. وي در سرقت از بانك مورد نظر خود ناكام ماند چرا كه نگهبان بانك متوجه وي شد و در نتيجه وي كه در اثر اصابت گلوله زخمي شده بود، دستگير و زنداني شد.
مقامات گردشگري سوئيس تصميم گرفتند كه يخچال طبيعي اي را به طور كامل در اسفنج پي وي سي بپيچند تا از ذوب شدن آن در ماه هاي تابستان جلوگيري شود.
خطوط هوايي ورجين آتلانتيك اعلام كردند، كه در حال تاسيس كلوپ دائمي پرواز با عنوان دو پنجه پرنده است و اعضاي اصلي آن را 4 سگ و يك گربه تشكيل مي دهند و انسان ها به عضويت اين كلوپ پذيرفته نمي شوند.
يك ژاپني كه با اجيركردن يك قاتل حرفه اي و پرداخت 136 هزار دلار براي كشتن همسر مورد علاقه اش نقشه كشيده بود ،هنگامي كه قاتل مذكور در اقدام خود ناكام ماند از وي به پليس شكايت كرد.
وزارت كشور آلمان اعلام كرد ،افرادي كه براي گرفتن عكس مربوط به اوراق هويت خود مراجعه مي كنند نبايد در هنگام عكس گرفتن لبخند بزنند. زيرا اين امر سبب اختلال در فناوري تشخيص هويت مي شود.
يك شركت چيني كه خود را سفارت ماه ناميده است تلاش كرد املاك و مستغلاتي را در ماه بفروشد و موسس اين شركت مدعي شد كه هيچ منع قانوني براي اين گونه معاملات وجود ندارد اما مقامات ژاپني تصور ديگري دارند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

شادی همان اندوه بی نقاب شماست.
چاهی که خنده های شما از آن بر می آید،چه بسیار که با اشک های شما پر می شود.
و آیا جز این می تواند بود؟
هر چه اندوه درون شما را بیشتر بکاود،جای شادی در وجود شما بیشتر می شود.
مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در تنور کوزه گر سوخته است؟
مگر آن نی که روح شما را تسکین می دهد،همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشیده اند؟
هر گاه شادی می کنید،به ژرفای دل خود بنگرید تا ببینید که سر چشمه ی شادی به جز سر چشمه ی اندوه نیست.
و نیز هر گاه اندوهناکید باز در دل خود بنگرید تا ببینید که گریه ی شما از برای آن چیزی است که مایه ی شادی شما بوده است.
پاره ای از شما می گویید"شادی برتر از اندوه است "و پاره ای می گویید"نه،اندوه برتر است"
اما من به شما می گویم که این دو از یکدیگر جدا نیستند.
این دو با هم می آیند،و هر گاه شما با یکی از آنها سر سفره می نشینید،به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است.
به راستی ،شما همچون ترازویی میان اندوه و شادی خود آوبخته اید.
فقط آنگاه که خالی هستید در یک ترازو آرام می مانید.
هر گاه خزانه دار شما را بر می دارد تا زر و سیم خود را اندازه بگیرید،
شادی و اندوه شما نا گزیر زیر و زبر می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

هرگز نخواستم كه تو رو با كسي قسمت بكنم

 

يا از تو حتي با غريبه يه لحظه صحبت بكنم

 

هرگز نخواستم كه به داشتن تو عادت بكنم

 

بگم فقط مال مني به تو جسارت بكنم

 

اينقدر ظريفي كه با يك نگاه هرزه مي شكني

 

اما تو خلوت خودم تنها فقط مال مني

 

قصدم اينه كه رو تنت جاي نگاهم بمونه

 

يا روي شيشه چشمات بخار آهم بهونه

 

تو پاك و صادق مثل خواب حتي با بوسه مي شكني

 

شكل همه آرزوهام تجسم خواب مني

 

حتي با اينكه هيچ كس مثل  من عاشق تو نيست

 

پيش تو آينه چشام حقير لايق تو نيست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

www.gitarist.blogfa.com      وای چه عشقولانه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

اگر چشمان من درياست

 

تويي فانوس شبهايش

 

اگر حرفت زدم از گل

 

تويي معنا و مفهومش

 

اگر دل من كوير است

 

تويي آهوي صحرايش

 

اگر ديدي كه چشمانم خاموش است

 

بدان تويي تنها تنهايش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

وقتي تو گريه مي كنی

 

ثانيه شعله ور ميشه

 

گر ميگيره بال نسيم

 

گلخونه خاكستر مي شه

 

وقتي تو گريه مي كني

 

ترانه نا غمگين تر مي شن

 

شمعد وني ها مي  ترسن و

 

آينه ها كم نور تر مي شن

 

وقتي تو گريه مي كني

 

ابراي دلنازك شب

 

آبي مي شن براي تو

 

ستاره ها مي سوزن و

 

مثل يه دسته رازقي

 

پرپر مي شن به پاي تو

 

 وقتي تو گريه مي كني

 

غمگين مي شن قناري ها

 

بد ميشه خوندن براشون

 

پروانه ها دلگير ميشن و نقش ونگار

 

مي ريزه از رنگين كمون پراشون

 

وقتي تو گريه مي كني

 

شك مي كنم به بودنم

 

پر ميشم از خالي شدن

 

گم ميشه چيزي از تنم

 

اسير بي وزني مي شم

 

رها شده  تو يه قفس

 

كلافه مي شم از خودم

 

خسته مي شم از همه كس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

بايد بروم راه دگر باقی نيست

در اين دل ديوانه دگر آهی نيست

بايد بروم دور شوم از عشقت

تا که من مست نگردم ز طلسم چشمت

بايد ز ديار عشقان پر گيرم

جايی بروم سرای ديگر گيرم

من در محکمه عشق تو محکوم شدم

بايد يروم درس اسارت گيرم

پس شکوه مکن از من و رفتن من

بايد بروم عاشق ديگر گيرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/12ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

سسسسسسسسسسسسسسسس

دلم شده برای تو بازیچه

به زیر پات افتاده چو قالیچه

به زیر پا نگاه کرد و گفت :

ها ای که گفتی ای یعنی چه؟!

زییییییییییییییییی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/12ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

زندگی زیباست

نه به زیبایی حقیقت

حقیقت تلخ است

نه به تلخی یه جدایی

و

جدایی سخت است

نه به سختی تنهایی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/10ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

عشق کدوم غریبه یه دفعه به جونت افتاد

چی شد که خیلی ساده عشقمو بردی از یاد

قلبمو بی تفاوت له کردی زیر پاهات

گول نگاتو خوردم یا که فریب حرفات

آهای خبر نداری دلم داره میمیره

همدم بی کسی ها تو بی کسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونم

بگین هنوز داد میزنم درد و بلات به جونم

آهای خبر نداری دلم داره میمیره

همدم بی کسی ها تو بی کسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونم

بگین هنوز داد میزنم درد و بلات به جونم

رفتی از اینجا اما بدون نرفتی از یاد

اما وقتی رفتی کی واست دست تکون داد

هرکی منو میبینه بهم میگه دیوونه

دیوونه تو هستم دردوبلات به جونم

آهای خبر نداری دلم داره میمیره

همدم بی کسی ها تو بی کسی اسیره

بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونم

بگین هنوز داد میزنم درد و بلات به جونم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/10ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

علوم عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد.

فارسی عشق تنها کلمه ایست تنها ماضی و مضارع ندارد.

ریاضی عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست .

ورزش عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.

قرآن عشق تنها آیه ایست که در هیچ سوره ای وجود ندارد.

انشا عشق تنها موضوعی هست که می تعوان توصیفش کرد.

فیزیک عشق تنها آدم ربایی هست که قلب را به سوی خود می کشد.

زیست عشق تنها میکربی هست که از راه چشم وارد می شود.

شیمی عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/10ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

d

تنگه غروبه خورشید اسیرهی

d e gm

می ترسم امشب خوابم نگیره

d

سیاهی شب چشمامو وا کرد

d e gm

ستاره من تو رو صدا کرد

d#

باز مثل هرشب از دیده پنهون

d e d

یه مرد عاشق با چشم گریون

d#

آواز می خونه از پشت دیوار

d e d

کی خوابه امشب کی مونده بیدار

d#

چرا شب ما سحر نمیشه

d e d

گل ستاره پرپر نمیشه

d#

توشهر خورشید یه قصر نوره

d e f

راه من و تو امشب چه دیره

(ریتم:فکس         داریوش:تنگ غروب)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/10ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

هوا بد جوری سرد بود,ساعت حول و حوش 4بعد از ظهر بود و سوز سرما گوشهای آدمو چنگ میزد.

چند قدم جلوتر یه زن با چادر مشکی کنار خیابون نشسته بود.زمین از بارونی که تا چند ساعت قبل می بارید کاملا خیس بود,یه کارتن گذاشته بود زیرش و هرکی از جلوش رد میشد التماسش میکرد که بهش کمک کنه,بچه اش هم کنارش بود 3-4سال بیشتر نداشت,دستهای بچه از شدت سرما ورم کرده بود و حسابی سرخ شده بود ,صورتش دیگه از شدتسرما به کبودی میزد و مادرش هر چند دقیقه یه بار چادرشو رو سر بچه می انداخت اما اون فقط چند دقیقه بهد می اومد بیرون و سوز سرمای

بی رحم به صورتش چنگ میزد .

دستمو تو جیبم چرخوندم یه صد تونی کهنه مچاه تو دستم آماده کردم چند قدم مونده بود برسم صد تومنی مچاله رو از جیبم در آوردم که یکدفعه یه خانم با دوتا بچه یه

پسر بچه 4-5ساله و یه دختر بچه 3-4 ساله جلوی اونا وایستادن,پسره به مادرش گفت:مامان میتونم کلامو بدم به این بچه ,مادرش یکم یکه خورد .می خواست بگه نه

ولی گفت آره پسرم و پسر بچه کلاهش رو از سرش درآورد ئ داد به اون خواهرش هم شال گردنشو به کودک داد به کودکی که میبایست مثل آنها دارای خانه و زندگی می بود .

من وقتی این صحنه رو دیدم واقعا پاهام قفل شده بود و نمیتوتنستم حرکت کنم ,در حالی حس غریبی تموم بدنم را فرا گرفته بود و اشک در تو چشمام حلقه زده بود

دوتا موضوع ذهنمو مشغول کرده بود :

اول اینکه در خواست کمک کودکی که سردش بود واقعا بی ریا و از روی نیاز بود حتی اگر بچه کلمه ای به زبون نیاورد.

دوم اینکه کودکی که کلاهشو به اون داد به خاطر اینکه هنوز به در گیری های دنیای شبه مدن آلوده نشده به خوبی این درخواست صمیمانه رو میفهمید و چون خودش

هم پاک و بی آلایش بود بهترین پاسخ رو به اون داد.

پس کاش ما کمی از بچه ها یاد بگیریم که ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/10ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

تو این دنیای پر درد و مصیبت

تو این پاییز بی مهر و محبت

تو این قرنی که قلبها شده آهن

یه غم بر من و عالم زده دامن

خدا تو را به من داد

الحمدوللاه

من و تو یه قصه دور و دراز

تو شدی رویا من شیرین و ناز

از همه ستاره های آسمون

توشدی قسمت من ای مهربون

قلبی که داشت سنگی میشد

پروانه صد رنگ میشد

تو کوچه های دلواپسی

سزاوار دلتنگی شد

خدا تو را به من داد

الحمدوللاه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/04ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

عشقولانه

چقد مو کرده بیدم گریه و زاری واست در کرده بیدم بیقراری

نودونی چقد بر. ای درختا برا تو ونوشتم یادگاری

چال اسکندرون

تو چشمات دریای مازندرونه نگاهت اون دورا تا کهکشونه

و روی گونه هات وقتی وخندی یه کم گوده که چال اسکندرونه

تو که هیچی نوفهمی !

تو فرق آش و کاچی نوفهمی نخود را با کرانچی نوفهمی !

ای دوتا فرق می فوکوله جیگر! خدایا ! تو که هیچی نوفهمی

گرد نخود

دوبیتی در و کن ! ای لهجه مد بید که وزن و قافیش هم خود به خود بید

نی دونم چته اما ودونم دوای درد تو گرد نخود بید

برای کیانوش

وجودت بند بر بال و پرم بید خدا ودونه که کی دزد خرم بید

برو از زندگیمان چه وخواهی که سایه ات مثل بختک بر سرم بید

حافظونه!

الا یا ایها الساقی ! ودانی ادر کاسا و ناولهای ثانی

که عشق آسان وکرد وما و خوریم به جای می همش ساندیس ورانی!

لیلی و مجنون

شنیدم درب و داغون بیده مجنون که خاطرخواه لیلون بیده مجنون

ازون روزی گفته بید "نه" به یادش بید مجنون بیده مجنون

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/04ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی

رفتی و تنهام گذاشتی دل به نا باوری بستی

ای که بی تو تک و تنها توی این غربت سنگین

میدونم برنمی گردی دل به ناباوری بستی

شدی همرنگ دورویی همه زندگی من

اون نگاه عاشقت بود چرا فکر کردی به جزمن

یکی دیگه لایقت بود

رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو

واسه من عمری گذاشتی التهاب لحظه هاتو

حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی

چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/01ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

الاهی سقف ارزوت خراب بشه روی سرش

بیای ببینی که همه حلقه زدن دوروبرش

الاهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال

هیچی از اون روز نمونه به جز گلای پرپرش

قسم می خوردی با منی قسم می خوردی به خدا

خدا الاهی بزن تو کمرش تو کمرش من اهل نفرین نبودم

چه برسه که تو باشی بیاد الاهی خبرش بیاد الاهی خبرت

عمرت الاهی کم نشه اما پر از غصه باشه نه جایی که به من دادی

به کشی تا آخرش الاهی که یروز خوش از تو گلوت پایین نره

رسوای عالمت کنن اون چشای در به درت ! ! !

قسم می خوردی با منی قسم می خوردی به خدا

خدا الاهی بزن تو کمرش تو کمرش من اهل نفرین نبودم

می خوام بدونم قد من دوست داره عاشقتم

اینکه رها کردی منو می ارزه به دردسرش

هرچی بدی کردی به من الاهی اون با تو کنه

ببینی دیگری بجات رفته شده همسفرش

الاهی سقف ارزوت خراب بشه روی سرش

بیای ببینی که همه حلقه زدن دوروبرش

الاهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/01ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  |