| يه روز يه نفر از پايين يه ساختمون سي طبقه داد ميزنه غضنفر بچه ات مرد! يارو از بالاي سي طبقه خودشو پرت ميکنه پايين! يه پنج طبقه که با سرعت مياد پايين با خودش ميگه من کي زن گرفتم؟ پنج طبقه ديگه ميره ميگه من اصلا بچه ندارم؟ ديگه مونده فاتحه اش خونده شه! مگه اي داد بي داد من اصلا غضنفر نيستم | |
| دکتر از غضنفر می پرسه اين همه قاشق در شکم تو چه کار می کنه؟ غضنفر ميگه: دکتر جان الهي من فدات شم خودتان گفتين روزی يک قاشق بخور | |
| غضنفر توی مانور نظامي شركت ميكنه اسير ميشه | |
| افسر راهنمايي : آقا شما با چهار نفر اضافه كه سوار كردين ، آنوقت با اين سرعت هم رانندگي ميكنيد راننده : آخه قربون اگه زود به مقصد نرسم ، اون سه نفري كه در صندوق عقب هستن ، خفه ميشن | |
| چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع ميكنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش ميكنن ببينن چيميخواد بگه، بعد ميبينن نميتونه حرفش رو بزنه، بيخيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا زودتر ميگفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نميكرده، وقتي ميرسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم | |
| يه روز غضنفر به دستشويي ميره در رو كه باز ميكنه پشه ها بلند ميشن غضنفر ميگه خواهش ميكنم خواهش ميكن سر سفره بده بلند نشيد | |
| به غضنفر ميگن: با «ج» جمله بساز ميگه: جوجه خره گاو منه ميگن: با « د » جمله بساز ميگه: دوباره ميگم جوجه خره گاو منه ميگن: با «چ» جمله بساز ميگه: چند بار بگم جوجه خره گاو منه ميگن: با « خ » جمله بساز ميگه: خره! جوجه خره گاو منه |
|
| پسر رو کرد به پدرش و گفت : بابا جون موضوع انشاء ما «روابط پدر و مادر در خانه است» خواستم از شما بپرسم «بيشعور حمال» را چطور مي نويسند | |
| راننده به غضنفر میگه برو عقب ببین چراغ راهنما کار میکنه یا نه غضنفر میره پشت ماشین میگه کار میکنه کار نمیکنه کار میکنه کار نمیکنه کار میکنه کار نمیکنه کار میکنه کار نمیکنه | |
| غضنفر به مدرسه پسرش احضار شد مدير مدرسه اون رو به کناری کشيد و گفت : آقا، شما بايد مواظب پسرتون باشيد غضنفر گفت : مگه چي کار کرده مدير گفت : به يکي از دانش آموزان تجاوز کرده غضنفر نگاهي کرد و گفت : خيالم راحت شد، فکر کردم خدايي نکرده شيشه مدرسه رو شکسته | |
يه بابايي می خواست به دوستش ياد بده چطوری بازنش رفتار کنه رفيقش را ميبره خونش ومحکم ميزنه توی گوش زنش و ميگه چرا هلو خوردی زنش ميگه بخدا نخوردم يه چک ديگه ميزنه و ميگه : چرا دروغ گفتي زنه ميگه جان تونخوردم مرده دولا ميشه و هسته هلو را از روی زمين برميداره رو ميگه خوردی اینم هستش فردا با هم ميرن خونه اون يکی دوستش تا ببينند که ياد گرفته يا نه تا يارو ميرسه ، ميزنه توی گوش زنش و ميگه چرا هواپيما خوردی دوستش بهش ميگه بابا يه چيزی بگو بشه دوستش ميگه شده اينهاش خلبانش زير تخته |
|
| يه روز يه خانومي ميره دامپزشکي ميگه : آقای دکتر من حالم خوب نیست دکتر ميگه : ميدونم خانوم ولي شما بايد بريد پيش پزشک اينجا دامپزشکيه زنه ميگه مي دونم آقای دکتر ولي ، آخه من صبحا که بيدار ميشم مثل سگ ميمونم تا ظهر مثل خر کار مي کنم ظهر مثل گاو مي خورم بعد از ظهر مثل خرس مي خوابم تا شب مثل مار نیش ميزنم شبم که شوهرم مياد خونه ميگه موش موشی من | |
| يك نفر توي خيابان داد وهوار راه انداخته بود كه عجب دوره و زمانه اي شده همه به هم دروغ ميگن هيچكس ديگه نمي خواد با صداقت زندگي كنه مردم ازش پرسيدند جريان چيه گفت : از صبح تا حالا از هر كس ساعت مي پرسم يه چيزي ميگه |
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق ، سر گشته ، روی گردابم !
تو در کدام سحر ، بر کدام اسب سپید ؟
تو را کدام خدا ؟
تو را کدام جهان ؟
تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟
تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه
مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو :
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
ترا به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه .
که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته است
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته است
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است.
نازنينم تو رفتي و من هنوزم براي برگشتنت خداي عشقو صدا ميزنم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق ، سر گشته ، روی گردابم !
تو در کدام سحر ، بر کدام اسب سپید ؟
تو را کدام خدا ؟
تو را کدام جهان ؟
تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟
تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه
مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه
.چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو :
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
ترا به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه .
که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته است
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته است
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است.

به ترک ميگن وضع بازار چايي چطوره؟
ميگه شهرزاد کشيده پايين احمد رفته روش
آسمان را مي نگرم تو را ميبينم خورشيد را مي نگرم تو را ميبينم ماه را مي نگرم تو را ميبينم خوب مسخره از
جلوم برو كنار ديگه
پيرزنه تو اوتوبوس هي ميگفته ني ناي ني ناي ني ناي ناي ، همه هم دست ميزدن براش
بعد يهو دست ميكنه تو كيفش دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار
-
واسه سرشماري اومده بودن در خونه رشتيه، يارو از رشتيه ميپرسه : اسم پسر اولت چيه؟ رشتيه ميگه : اصغر .ميپرسه: خوب اسم پسر دومت چيه؟ رشتيه : ميگه اصغر !...سومي، چهارمي، پنجمي، خلا صه همه رو ميگه اصغر !
ماموره شاكي ميشه، ميگه : مامور دولت رو سر كار گذاشتي؟ ! رشتيه ميگه : نه والله، اينها همشون اسمشون
اصغره! مرده ميگه : خوب پس چجوري تو خونه صداشون ميكنيد؟ رشتيه ميگه : خوب اصغر اكبرآقا داريم، اصغر
علي آقا داريم، اصغر آقا رضا داريم!
تو قزوين داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهيه ميكردن، يارو گزارشگره از يك پير مرد بازاري ميپرسه
:به نظر شما با صلاحيتترين كانديد اين دوره كيه؟ حاج آقا ميگه : بالام جان اين روزا هر الف بچهاي مدعيه كه
كان ديده، ولي الله وكيلي هيشكي تو كل قزوين قدر اين حسين آقا آمپول زن كان نديده!
فارسه ديسك كمر داشته، بچش با كيفيت به دنيا مياد
رشتيه ميره دكتر، ميگه اقاي دكتر من هشت تا بچه دارم، ديگه نميخوام بچه دار بشم . چيكاركنم؟ دكتره
ميگه: خوب عزيزجان، موقع عمل كاندوم مصرف كن . رشتيه ميگه: آقاي دكتر سر دو تاي اول كاندوم مصرف
كرده بودم، ولي بچه دار شديم . دكتره ميگه : خوب به خانمت بگو قرص مصرف كنه . رشتيه ميگه : سر دوتاي
بعدي هم خانم قرص مصرف كرد ولي باز بچه دار شديم . دكتره ميگه : به خانمت بگو ديافراگم بگذاره . رشتيه
ميگه: سر دوتاي بعدي هم هم ين كارو كرديم ولي باز فايده نداشت . دكتره شاكي ميشه، ميگه : خوب بابا كون
لقت! اصلا نكنش!رشتيه ميگه: والله آقاي دكتر سر دوتاي آخر اصلاً نكرده بوديم
(
اينو حتما بخونيد)فارسه با دوتا از رفقاش تو كافه نشسته بودن، هر سه تا هم دستتاً دمق ! خلاصه شروع ميكنن به درد دل، اول
يكي از رفيقاش ميگه : ديروز تو كيف دخترم يك بسته سيگار پيدا كردم، آي حالم گرفته شد . تاحالا فكرشم
نميكردم كه دخترم سيگاري باشه . اون يكي رفيقش ميگه : بابا اين كه چيزي نيست، من پريروز تو كيف دخترم
يك بست حشيش پيدا كردم ، ازون موقع تاحالا فقط ميخوام بميرم ! عمري فكر نميكردم دخترم عملي باشه .
فارسه يك آه از ته دل ميكشه، ميگه : بابا اينا كه چيزي نيست . من ديروز تو كيف دخترم يك بسته كاپوت پيدا
كردم. تا امروز فكرشم نميكردم كه دخترم كير داشته باشه!
دوتا خانم روي صندلي عقب يك تاكسي نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت ميكردند . اولي به
دومي ميگه : علي رو كه ميشناسي، تازگيها لاپات (منظور خط ريش بلند ) گذاشته خيلي بهش مياد .... دومي هم
ميگه آر ه رضا رو هم كه ميشناسي، اونم لاپات گذاشته و ... يارو راننده كف ميكنه ميگه حالا كه سنگ مفته بزار
ما هم يه سنگي بندازيم شايد خورد به هدفت ... برميگرده به خانوما ميگه : ببخشيد آبجي، ما هم ميتونيم
لاپات بزاريم . يكي از خانوما ميگه: بعله كه ميتونين، فقط بايد يك كمي بزارين بلندشه! راننده هم ميگه: آبجي به خدا رسيده به داشبورد، ديگه از اين بلندتر نميشه
يك خانمي يك سگي داشته به نام توتر . يك شبي ايشون (منظور خانومست نه سگه !) خوابيده بودن، كه يك
بابايي مياد تو خونه دزدي . خلاصه يارو همه خونه رو ميگرده و محض رضاي شيطا ن، يك آفتابه بدرد بخور هم
پيدا نميكنه ! جناب دزد خيلي شاكي ميشه، آخر ميره تو اتاق خواب ميبينه، يك خانم نسبتاٌ پا به سن گذاشتهاي
رو تخت خوابيده . با خودش ميگه : كسعمش! حالا كه قراره دست خالي برگرديم، لا اقل بگذار يك حالي بكنيم !
خلاصه ميپره رو زنه و يالله مشغول كار خير ميشه . زنه هم تو همون حال خواب و بيدار، داد ميزنه، توتر !
برو توتر! دزده بدبخت عرق ريزان ميگه: آبجي والا ديگه ازين توتر نميره
پسر دهاتيه تازه اومده بوده تهران، همون روز اول تو وليعصر چشمش ميافته به يكي ازين شاهكساي ناب
تهران با هفت قلم آرايش (ازون تريپايي كه موقع راه رفتن ماتحت مبارك ميدون آزادي رو دور ميز نه!!) خلاصه
پسره مياد جلو، خيلي مودب ميگه : ببخشيد... جسارتاٌ عرضي داشتم. دختره ميگه : بفرماييد . پسره آب دهنشو
قورت ميده، ميپرسه: ببخشيد، اين دوست دختر كه ميگن شماييد؟!
(
اينم حتما بخونيد)به قزوينيه ميگن : يك آهنگ بخون كه باهاش خيلي حال ميكني . قزوينيه ميزنه زير آواز : كبوتر بچه كرده،
كاش بودي و ميديدي!
-
قزوينيه يك تريپ بچه خوشگل بلند ميكنه، ميبره خونه . خلاصه واسه اينكه مخ بچه رو بزنه، ميره آلبومخانوادگيشون رو مياره، شروع ميكنن با هم تمشا كردن و درضمن قزوينيه واسه پسره تعريف ميكرده كه : بالام
جان، اينو كه ميبيني، پسر خالمه ... من كردمش، مهندس شد ! اين يكي رو كه ميبيني، پسر داييمه، اينم من
كردم، دكتر شد !! خلاصه هم ين طور يكي يكي ملت فاميل رو نشون پسره ميداده و ميگفته كه من كردمش و
فلان كاره شد، يهو مادر قزوينيه از آشپزخونه داد ميزنه : بالام جان، اگه ميده بكن ... اگه نميده هم بيخود فاميلو
كوني نكن!
رشتيه با خانمش و يك باباي ديگه تو كوپه قطار بودن، شب ميخواستن بخواب ن، رشتيه و زنش پايين
ميخوابن، جناب غريبه هم ميره رو تخت بالا ميخوابه . خلاصه يك مدت ميگذره، يهو يارو ميگه : آقا خجالت
بكش! تو كوپه قطار عمومي اين كارا قباحت داره ! رشتيه، هول ميكنه، ميگه : والله ما كار بدي نميكرديم !
دوباره يك مدت ميگذره، باز مرده ميگه : د آقا ق باحت داره ! من اين بالا خوابيدم، اين چه كاريه شما پايين
ميكنيد؟! باز رشتيه شرمنده ميگه : والله ما كار خاصي نميكرديم، فقط خوابيده بوديم . خلاصه يك مدت ميگذره
و يك بند مرده غر ميزده كه اقا اين چه كاريه ميكنيد و رشتيه هم هي قسم و آيه ميخورده كه كار بدي نميكنه .
بالاخره رشتيه شاكي ميشه، ميگه : اصلاٌ تو بيا پايين بخواب، من ميرم بالا ميخوابم . مردك هم كه همينو
ميخواسته، جنگي مياد پايين و بسم الله شروع ميكنه با زن رشتيه، حالا نكن، كي بكن !! رشتيه از تخت بالايي سر
وصدا رو ميشنوه، با خودش ميگخ: بنده خدا راست ميگفت، ازين بالا ناجور به نظر مياد!
به غضنفر ميگن ميدوني چرا زنبورها گل ميخورن ؟
ميگه خوب معلومه ، لابد دروازه بانشون خوب نيست
ماره روسري ميزاره ميگه من كبرام
يه بسيجيه ميره مسابقه ي قرآن خواني
سوره ي بني اسرائيل بهش مي افته انصراف ميده
(
اين باحاله)به خونه بسيجيه زنگ ميزنن.تلفنش و پيغام گير بوده.ميگه:برادر يا خواهر عزيزم لطفا پس از شنيدن سوره بقره!پيام خود را بگذاريد!
يه ترکه تو آينه عكس خودشو مي بينه بعد مي گه : ا...اين چه آشناست ! بعد از يه ساعت فكر كردن داد!مي زنه : فهميدم ... فهميدم اين همونيه كه امروز تو آرايشگاه ديدمش
پليس جلو يه ترکه رو مي گيره ميگه كارت ماشين،گواهي نامه، بيمه . فارسه مي گه چه كار كنم جمله
!بسازم
قزوينيه ميره جبهه ميبينن امار کشته ها و زخميها بالا رفته تحقيق ميکنن ميبينن وقتي موشک ميزنن هيچکس جرئت نميکنه بخواب رو زمين با دولا شه
(اينم خيلي خفنه)
تو يه مهد کودک دختر بچه مي پرسه :
خانم معلم دختراي 17 ساله حامله مي شن؟
معلم هم مي گه آره
دختره دوباره مي پرسه
خانم معلم دختراي 15 ساله حامله مي شن؟
معلم هم مي گه آره
دختره دوباره مي پرسه
خانم معلم دختراي 10 ساله حامله مي شن؟
معلم هم مي گه آره
دختره دوباره مي پرسه
خانم معلم دختراي3ساله مثل من چطور؟
معلمه که کلافه شده بود ميگه : نه دختراي سه ساله حامله نمي شن
يگو : پسره از ته داد مي زنه و مي گه :
ديدي گفتم حامله نمي شي
بکش پايين زود باش!
از تركه ميپرسن اسم زنت چيه؟ ميگه اسمش ميناس، من مين صداش ميكنم مردم نپرن روش
غضنفر سر صبحگاه تو پادگان داشت از رو كلاه كاسكت سرشو ميخاروند، فرمانده بهش ميتوپه: بابا آبرو مونو بردي كي از رو كلاه كاسكت سرو ميخارونه! غضنفر ميگه: ببخشيد جناب سروان شما تخمتون بخاره شلوارو ميكشي پايين ميخاروني؟
(
اين بد نيست)يه مسيحيه با يه تركه قرار ميزارن زن همديگر رو بكنن! تركه به زنش ميگه: يارو كه اومد اتاق بهش بگو يا عيسي مسيح ! طرف پشيمون ميشه! زنه همين كار رو ميكنه و مسحيه پشيمون ميشه!
از اون طرف مسيحيه به زنش ميگه هر وقت تركه اومد تو اتاق بهش بگو يا علي! طرف شرمنده ميشه نميكنه! تركه ميره تو اتاق زن مسيحيه زنه ميگه يا علي! تركه شلوارشو در مياره ميگه : علي يارت! لنگو بده بالا
در بيمارستانی دو مرد بیمار در يک اتاق بستری بودند. يکی از بيماران اجازه داشت
که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روی تختش بنشيند. تخت او در کنار تنها پنجره اتاق
بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکانی نخورد و پشت به هم اتاقیش روی تخت
بخوابد. آنها ساعتها با يکديگر صحبت می کردند. از همسر. خانواده . خانه . سربازی يا
تعطيلاتشان با هم حرف می زدند. هر روز بعد از ظهر بيماری که تختش در کنار پنجره
بود می نشست و تمام چيزهايی که بيرون از پنجره می ديد برای هم اتاقيش توصيف
می کرد. بيمارديگردرمدت اين يک ساعت.باشنيدن حال وهوای دنيای بيرون.روحی تازه
می گرفت.مرد کنار پنجره از پارکی که پنجره رو به آن باز می شد می گفت.
اين پارک درياچه زيبايی داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا می کردند و کودکان با
قايقهای تفريحيشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن منظره ی زيبايی به آنجا
بخشيده بودند و تصويری زيبا از شهر در افق دور دست ديده می شد.
مرد ديگر نمی توانست آنها را ببيند. چشمانش را می بست و اين مناظر را در ذهن
خود مجسم می کرد و احساس زندگی می کرد.
روزها و هفته ها سپری شد.
يک روز صبح پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود. جسم بی جان مرد کنار
پنجره را ديد که در خواب و در کمال آرامش از دنيا رفته بود. پرستار بسيار ناراحت شدو
از مستخدمان بيمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند.
مرد ديگر تقاضا کرد که او را به تخت کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را برايش
انجام داد و پس از اطمينان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد.
آن مرد به آرامی و با درد بسيار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به
دنيای بيرون از پنجره بياندازد. حالا او ميتوانست زيباييهای بيرون پنجره را با چشمان
خودش ببيند. هنگامی که از پنجره به بيرون نگاه کرد .
با کمال تعجب با يک ديوار بلند آجری مواجه شد .
***
مرد پرستار را صدا زد و از او پرسيد : چه چيزی هم اتاقيش را وادار می کرده تا چنين
مناظر دل انگيزی را برای او توصيف کند ؟
پرستار پاسخ داد : شايد او می خواسته به تو قوت قلب بدهد.
چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتی نمی توانست آن ديوار را ببيند.
عشق من جز غم دلواپسی نیست آخه قلبم مثل کسی نیست
تو به تصویری چه کودکانه دلباخته ای منو اون جوری که در باور خود ساخته ای
تو به نقشی که چه دوره از من عکس ماه توی آبه روشن
توی رویایی مثل بیداری تو می خوای که ماه واز برکه بیاری بیای برداری
عشق من جز غم دلواپسی نیست آخه قلبم مثل کسی نیست
من پر از احساسم تو پر از احساسی ای اگر قلب منو بشناسی
بیا با عشق و احساس منو دوباره بشناس
من نه امری پشت شیشه چون عروسک بودم نه که خفته پشت پنبه ها و پولک بودم
من اگر سردار عشقم یا که پاکباخته ام سرنوشتم رو با دستای خودم ساختم
قصه ها گذشته بر من تا بدانم کیستم سرگذشتم هرچه بوده من پشیمان نیستم
یه زمان عاشق و گاهی توی آغوش هوس هرچه بوده همه انتخاب من بوده و بس
گاهی سرشار از حقیقت گاهی مقلوب گناه هرچه هستم تو فقط من را بری من بخواه
من اگر مریم پاکم یا که یک گیاه هرز عشق من بیا به باور های من عشق بورز
من پر از احساسم تو پر از احساسی ای مگه میشه قلبمو نشناسی
مگه می شه قلبمو نشناسی
خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو
سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو
ای کوه پرغرور من سنگ صبورتو منم
ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت
تو ماندگاری در دلم می دانمت میدانمت
"ای همه وجود من نبود تو نبود من
""ای همه وجود من نبود تو نبود من
""ای همه وجود من نبود تو نبود من
"
***
******اگه یه روز بغض میکنم گاهی تبسم می کنم می خوام بگم عاشقتم دستو پام و گم می کنم
می خوام بگم جون منی آتیش به جونم می گیره می خوام بگم دوستت دارم اما زززبونم می گیره
ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم
وقتی حرفام و می خوردم داشتم از عشقت میمردم وقتی لبهامو می دوختم توی آتیشت می سوختم
ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم
وفتی بودم سردو ساکت داشتم دلم می شد هلاکت
فکر می کردم توتویی جفتم سوختم و به تو نگفتم خواستم از چشمات نیوفتم
ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم
ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم
ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم
دوست ندارم که هیچ وقت دیگه تو رو ببینم
خیال نکن بعد از این به پای تو می شینم
منو بگو می گفتم تو تنها تکیه گاهی
بین همه آدما تو پاک و بی گناهی
من توی دنیای خواب عالمی با تو ساختم
عمر و به پات گذاشتم غافل از اینکه باختم
حرفی دیگه نمونده آخر خط همینجاست
برو واسه همیشه جواب تو با خداست
می خوام اینو بدونی قصه ما تموم شد
فقط دلم میسوزه که زندگیم حروم شد
آتیش زدی خونمو خونت آتیش بگیره
ببین چه کردی که دل دلش می خواد بمیره
می خوام اینو بدونی قصه ما تموم شد
فقط دلم میسوزه که زندگیم حروم شد
چشمامو رو هم میذارمو تو رو به یادم میارمو
خاطره ها
دوباره دست تکون میدنو تورو بهم نشون میدنو
کم میارم آخه تو رو تو رو به یادم میارمو
دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره
دلا همه بی قرار عشقن اما عشقه که واسه تو بیقراره
هیچکی مثل تو نمیتونه نمیتونه قلبمو بخونه
بگو بگو کدوم خیابونه که میتونه منو به تو برسونه
چشمامو رو هم میذارمو تو رو به یادم میارمو
کم میارم آخه تو رو تو رو به یادم میارمو
دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره
دلا همه بی قرار عشقن اما عشقه که واسه تو بیقراره
هیچکی مثل تو نمیتونه نمیتونه قلبمو بخونه
بگو بگو کدوم خیابونه که میتونه منو به تو برسونه
نه نداره دنیا مثل تو مثل تو مثل تو
دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره
دلا همه بی قرار عشقن اما عشقه که واسه تو بیقراره
هیچکی مثل تو نمیتونه نمیتونه قلبمو بخونه
بگو بگو کدوم خیابونه که میتونه منو به تو برسونه
عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم کاش ندونه
دست و دلم رو نخونه اگه بدونه می دونم دیگه با من نمی مونه
اون که پیشش دل من گیره اگه بدونه میذاره میره
اگه بدونه دیوونه م کرده میره و دیگه بر نمیگرده
عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم کاش ندونه
دست و دلم رو نخونه اگه بدونه می دونم دیگه با من نمی مونه
عاشق شدم دلواپسم گرفته راه نفسم دلهره دارم که بهش می رسم یا نمیرسم
چشم های اون سر به سرم میذاره دست از سر من برنمیداره
داره بلا سرم میاره اما خودش خبر نداره
دستم اگه که رو بشه دلم بی آبرو بشه راز مگو بگو بشه
عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم کاش ندونه
دست و دلم رو نخونه اگه بدونه می دونم دیگه با من نمی مونه
عاشق شدم دلواپسم گرفته راه نفسم دلهره دارم که بهش می رسم یا نمیرسم
چشم های اون سر به سرم میذاره دست از سر من برنمیداره
داره بلا سرم میاره اما خودش خبر نداره
"عاشق شدم"
فردا با هم ميرن خونه اون يکی دوستش تا ببينند که ياد گرفته يا نه تا يارو ميرسه ، ميزنه توی گوش زنش و ميگه چرا هواپيما خوردی دوستش بهش ميگه بابا يه چيزی بگو بشه


