تبليغاتX
๑۩۞۩๑ به نگاه مشتاق من خوش آمدی ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ به نگاه مشتاق من خوش آمدی ๑۩۞۩๑

کاش همه چیز را میشد نوشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/27ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

يه روز يه نفر از پايين يه ساختمون سي طبقه داد ميزنه غضنفر بچه ات مرد! يارو از بالاي سي طبقه خودشو پرت ميکنه پايين! يه پنج طبقه که با سرعت مياد پايين با خودش ميگه من کي زن گرفتم؟ پنج طبقه ديگه ميره ميگه من اصلا بچه ندارم؟ ديگه مونده فاتحه اش خونده شه! مگه اي داد بي داد من اصلا غضنفر نيستم
دکتر از غضنفر می پرسه اين همه قاشق در شکم تو چه کار می کنه؟ غضنفر ميگه: دکتر جان الهي من فدات شم خودتان گفتين روزی يک قاشق بخور
غضنفر توی مانور نظامي شركت ميكنه اسير ميشه
افسر راهنمايي : آقا شما با چهار نفر اضافه كه سوار كردين ، آنوقت با اين سرعت هم رانندگي ميكنيد  راننده : آخه قربون اگه زود به مقصد نرسم ، اون سه نفري كه در صندوق عقب هستن ، خفه ميشن
چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا زودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم
يه روز غضنفر به دستشويي ميره در رو كه باز ميكنه پشه ها بلند ميشن غضنفر ميگه خواهش ميكنم خواهش ميكن سر سفره بده بلند نشيد
به غضنفر ميگن: با «ج» جمله بساز
ميگه: جوجه خره گاو منه
ميگن: با « د » جمله بساز
ميگه: دوباره ميگم جوجه خره گاو منه
ميگن: با «چ» جمله بساز
ميگه: چند بار بگم جوجه خره گاو منه
ميگن: با « خ » جمله بساز
ميگه: خره! جوجه خره گاو منه
پسر رو کرد به پدرش و گفت : بابا جون موضوع انشاء ما «روابط پدر و مادر در خانه است» خواستم از شما بپرسم «بيشعور حمال» را چطور مي نويسند
راننده به غضنفر میگه برو عقب ببین چراغ راهنما کار میکنه یا نه  غضنفر میره پشت ماشین میگه کار میکنه کار نمیکنه کار میکنه کار نمیکنه  کار میکنه کار نمیکنه کار میکنه کار نمیکنه
غضنفر به مدرسه پسرش احضار شد مدير مدرسه اون رو به کناری کشيد و گفت : آقا، شما بايد مواظب پسرتون باشيد  غضنفر گفت : مگه چي کار کرده مدير گفت : به يکي از دانش آموزان تجاوز کرده  غضنفر نگاهي کرد و گفت : خيالم راحت شد، فکر کردم خدايي نکرده شيشه مدرسه رو شکسته
يه بابايي می خواست به دوستش ياد بده چطوری بازنش رفتار کنه رفيقش را ميبره خونش ومحکم ميزنه توی گوش زنش و ميگه چرا هلو خوردی  زنش ميگه بخدا نخوردم  يه چک ديگه ميزنه و ميگه : چرا دروغ گفتي  زنه ميگه جان تونخوردم  مرده دولا ميشه و هسته هلو را از روی زمين برميداره رو ميگه خوردی اینم هستش فردا با هم ميرن خونه اون يکی دوستش تا ببينند که ياد گرفته يا نه  تا يارو ميرسه ، ميزنه توی گوش زنش و ميگه چرا هواپيما خوردی  دوستش بهش ميگه بابا يه چيزی بگو بشه دوستش ميگه شده اينهاش خلبانش زير تخته
يه روز يه خانومي ميره دامپزشکي ميگه : آقای دکتر من حالم خوب نیست  دکتر ميگه : ميدونم خانوم ولي شما بايد بريد پيش پزشک اينجا دامپزشکيه  زنه ميگه مي دونم آقای دکتر ولي ، آخه من صبحا که بيدار ميشم مثل سگ ميمونم تا ظهر مثل خر کار مي کنم ظهر مثل گاو مي خورم بعد از ظهر مثل خرس مي خوابم تا شب مثل مار نیش ميزنم شبم که شوهرم مياد خونه ميگه موش موشی من
يك نفر توي خيابان داد وهوار راه انداخته بود كه عجب دوره و زمانه اي شده همه به هم دروغ ميگن هيچكس ديگه نمي خواد با صداقت زندگي كنه
مردم ازش پرسيدند جريان چيه
گفت : از صبح تا حالا از هر كس ساعت مي پرسم يه چيزي ميگه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

۱- به يك تركه ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم!
۲- تركه فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!
۳- تركه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!
۴- تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندويچش رو مي‌خوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!!
۵- تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!
۶- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!
۷- تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!
۸- تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه!
۹- تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه  دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برمي‌گرده. مردم دورش جمع ميشن، مي‌پرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام مي‌جنگيدم؟!
۱۰- تركه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه...!
۱۱- به تركه ميگن سه تا ميوه نام ببركه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر كه ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه!
۱۲- تركه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!
۱۳- تركه تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!
۱۴- آويني تو جنگ كشته‌ميشه، به تركه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. تركه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: كيه؟ تركه ميگه: ببخشيد،‌ منزل شهيد آويني؟!
۱۵- تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!
۱۶- يارو تركه عرق ميخوره مي‌برنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو مي‌ده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر!‌ يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، تركه ميگه: برادر‌ا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين!
۱۷- اواهه ميخوره زمين، ميگه: اِوا! تو هم جاذبه!
۱۸- تركه با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، ‌دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم،‌ يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!
۱۹- تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!
۲۰- تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!
۲۱- تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!
۲۲- تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا مي‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!
۲۳- تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده!
۲۴- يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!
۲۵- تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟!
۲۶- تركه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه:‌ امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟!
۲۷- يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد!
۲۸- عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:‌آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه:‌ داريم، ولي نه به اين غليظي!
۲۹- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. تركه ميگه: پس من قطع ميكنم دوباره ميگيرم!
۳۰- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!
۳۱- تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!
۳۲- شيره‌ايه ميخواسته تاكسي بگيره، ‌به يك تاكسي ميگه: مُشتقيم! تاكسيه،‌ پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه:‌ اي بـابـا! من كه مي‌خواستم اونجا پياده شم!
۳۳- تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟
۳۴- به تركه ميگن: ‌نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد!
۳۵- تركه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا مي‌خواسته واسه شاشيدن تو آب جريمش كنه. تركه داد و بيداد مي‌كنه كه:‌ خوب بابا همه تو آب مي‌شاشند! يارو ميگه: ‌آره، ولي نه از رو دايو!
۳۶- تركه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!
۳۷- تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. تركه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!
۳۸- تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:‌چرا آقا؟‌ براي چي؟ تركه ميگه:‌ بابا الان دو هفته‌ست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم،‌ ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه!
۳۹- يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچه‌ها در رين صاحابش اومد!
۴۰- عربه هي ميگوزيده، بعدش يك ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولك، اگه آب نخورم كه گرد و خاك ميشه!
۴۱- تركه ميره راهپيمايي، مي‌بينه شلوغه برميگرده!
۴۲- تركه 19 تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر!
۴۳- تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!
۴۴- دو تا تركه ميرن يك رستوران كلاس بالا، ‌دو تا كوكا سفارش ميدند‌، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، ‌شروع مي‌كنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ‌ببخشيد،‌شما نمي‌تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهي به هم مي‌كنند، ‌ساندويچاشونو باهم عوض مي‌كنند!
۴۵- تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌تركه با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
۴۶- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!
۴۷- تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!
۴۸- كرده تو كردستان پونزده نفرو مي‌كشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. مي‌گيرن شلوارشو درميارن،‌ پاش استرچ مي‌كنند!
۴۹- سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميكرده!
۵۰-ترکه داشته با دوست دخترش راه ميرفته؛يه هو دوست دخترش ميگه:غضنفر ميخوای اون جايی رو که ديروز امپول زدم نشونت بدم؟ترکه هول ميشه ميگه اره،اره....دختره ميگه:ساختمان روبرويی طبقه اول.
۵۱-تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!
۵۲- تركه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!
۵۳- تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. تركه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!
۵۴- تركه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!
۵۵- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم!
۵۶- تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!
۵۷- تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!
۵۸- وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!
۵۹- تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!
۶۰- تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!
۶۱- عربه ميره داروخونه ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: ‌نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، ‌اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه:‌ بگذار برم هزار تا ميخ بخرم‌،‌ يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه:‌ ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه:‌ آره، 3 تا كارتون ميخ مي‌گذاره جلو عربه... عربه يك نگاه مي‌كنه ميگه::‌اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري!
۶۲- تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!
۶۳- تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!
۶۴- به تركه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!‌
۶۵- تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!
۶۶- تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!
۶۷- از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!
۶۸- اردبيل زلزله مياد،‌ تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!
۶۹- تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
۷۰- به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!
۷۱- تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!
۷۲- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!
۷۳- تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!
۷۴- تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!
۷۵- تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!
۷۶- تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!
۷۷- به تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!
۷۸- به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟‌ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!
۷۹- از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!
۸۰- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش مي‌پرسه: جريان ‌اين ماهيه چيه؟ ميگه: ‌دارم براي شام مي‌برمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!
۸۱- به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه ترك نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!
۸۲- تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!
۸۳- تركه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!
۸۴- تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!
۸۵- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!
۸۶- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي تركه ميافته!
۸۷- تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!
۸۸- تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!
۸۹- تركه ميره حرم امام رضا، ميگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!
۹۰- تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!
۹۱- تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!
۹۲- تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مرده‌ها تقسيم مي‌كرد!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم ؟


شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم


تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو


بسان قایق ، سر گشته ، روی گردابم !


تو در کدام سحر ، بر کدام اسب سپید ؟
تو را کدام خدا ؟


تو را کدام جهان ؟


تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟


تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟


تو از کدام سبو؟


من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه


چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه


مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه


چه آرزوی محالی است زیستن با تو


مرا همین بگذارند یک سخن با تو :


به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر


به من بگو که برو در دهان شیر بمیر


بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف


ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟


ترا به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند


هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه .


که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته است


تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه


تو دور دست امیدی و پای من خسته است


همه وجود تو مهر است و جان من محروم


چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

نگاهت را حلالم كن
نه محتاج صداي تازه ايي هستم
نه در حسرت كه فرداها برايم معني پوسيده ايي دارد
نگاهت را حلالم كن
 كه شايد اين نگاه آخرت باشد
و چشمت را ببند حتي
اگر اينگونه مي بيني كه شايد باورت باشد
نگاهت را حلالم كن
 كه محكوم گريزم من
ميان خاطرات منتظر بر در
بيا مهماني ام امشب
هميشه نازنينم آرزو دارم
نگاه تو نجات سبز من باشد
كه در پندارهاي كهنه ام زنداني ام امشب......!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

«« به نام خالق عشق »»
 
 
با تو آغاز ميکنم
چون سرآغازم تو بودي
با تو زندگي را حس کردم و با تو عشق را زيارت کردم
تو به من عشق را آموختي. تو به من گفتي عشق مقدسه
تو به من گفتي خداي عشق را ستايش کن
دستمو گرفتي تو دستت... گفتي :تا هر جا بخواي باهات ميام
تو گفتي... ولي چه زود کم آوردي...؟؟
چه ساده با چشماي نازت تو چشمام نگاه کردي و گفتي برو
تنهات نذاشتم... نرفتم از کنارت... غرورم رو شکستم به خاطر عشقت... اما تو...؟
نازنينم تو رفتي و من هنوزم براي برگشتنت خداي عشقو صدا ميزنم
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم ؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق ، سر گشته ، روی گردابم !
تو در کدام سحر ، بر کدام اسب سپید ؟

تو را کدام خدا ؟
تو را کدام جهان ؟
تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟
تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه
مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه

.
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو
:
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
ترا به هر چه تو گویی ، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه .
که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته است

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دور دست امیدی و پای من خسته است
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

به ترک ميگن وضع بازار چايي چطوره؟
ميگه شهرزاد کشيده پايين احمد رفته روش

آسمان را مي نگرم تو را ميبينم خورشيد را مي نگرم تو را ميبينم ماه را مي نگرم تو را ميبينم خوب مسخره از
جلوم برو كنار ديگه

پيرزنه تو اوتوبوس هي ميگفته ني ناي ني ناي ني ناي ناي ، همه هم دست ميزدن براش
بعد يهو دست ميكنه تو كيفش دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار

- واسه سرشماري اومده بودن در خونه رشتيه، يارو از رشتيه ميپرسه : اسم پسر اولت چيه؟ رشتيه ميگه : اصغر .
ميپرسه: خوب اسم پسر دومت چيه؟ رشتيه : ميگه اصغر !...سومي، چهارمي، پنجمي، خلا صه همه رو ميگه اصغر
!
ماموره شاكي ميشه، ميگه : مامور دولت رو سر كار گذاشتي؟ ! رشتيه ميگه : نه والله، اينها همشون اسمشون

اصغره! مرده ميگه : خوب پس چجوري تو خونه صداشون ميكنيد؟ رشتيه ميگه : خوب اصغر اكبرآقا داريم، اصغر
علي آقا داريم، اصغر آقا رضا داريم!

تو قزوين داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهيه ميكردن، يارو گزارشگره از يك پير مرد بازاري ميپرسه :
به نظر شما با صلاحيتترين كانديد اين دوره كيه؟ حاج آقا ميگه : بالام جان اين روزا هر الف بچهاي مدعيه كه
كان ديده، ولي الله وكيلي هيشكي تو كل قزوين قدر اين حسين آقا آمپول زن كان نديده!

فارسه ديسك كمر داشته، بچش با كيفيت به دنيا مياد

رشتيه ميره دكتر، ميگه اقاي دكتر من هشت تا بچه دارم، ديگه نميخوام بچه دار بشم . چيكاركنم؟ دكتره
ميگه: خوب عزيزجان، موقع عمل كاندوم مصرف كن . رشتيه ميگه: آقاي دكتر سر دو تاي اول كاندوم مصرف
كرده بودم، ولي بچه دار شديم . دكتره ميگه : خوب به خانمت بگو قرص مصرف كنه . رشتيه ميگه : سر دوتاي
بعدي هم خانم قرص مصرف كرد ولي باز بچه دار شديم . دكتره ميگه : به خانمت بگو ديافراگم بگذاره . رشتيه
ميگه: سر دوتاي بعدي هم هم ين كارو كرديم ولي باز فايده نداشت . دكتره شاكي ميشه، ميگه : خوب بابا كون
لقت! اصلا نكنش!رشتيه ميگه: والله آقاي دكتر سر دوتاي آخر اصلاً نكرده بوديم

(اينو حتما بخونيد)
فارسه با دوتا از رفقاش تو كافه نشسته بودن، هر سه تا هم دستتاً دمق ! خلاصه شروع ميكنن به درد دل، اول

يكي از رفيقاش ميگه : ديروز تو كيف دخترم يك بسته سيگار پيدا كردم، آي حالم گرفته شد . تاحالا فكرشم
نميكردم كه دخترم سيگاري باشه . اون يكي رفيقش ميگه : بابا اين كه چيزي نيست، من پريروز تو كيف دخترم
يك بست حشيش پيدا كردم ، ازون موقع تاحالا فقط ميخوام بميرم ! عمري فكر نميكردم دخترم عملي باشه .
فارسه يك آه از ته دل ميكشه، ميگه : بابا اينا كه چيزي نيست . من ديروز تو كيف دخترم يك بسته كاپوت پيدا

كردم. تا امروز فكرشم نميكردم كه دخترم كير داشته باشه!

دوتا خانم روي صندلي عقب يك تاكسي نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت ميكردند . اولي به
دومي ميگه : علي رو كه ميشناسي، تازگيها لاپات (منظور خط ريش بلند ) گذاشته خيلي بهش مياد .... دومي هم
ميگه آر ه رضا رو هم كه ميشناسي، اونم لاپات گذاشته و ... يارو راننده كف ميكنه ميگه حالا كه سنگ مفته بزار
ما هم يه سنگي بندازيم شايد خورد به هدفت ... برميگرده به خانوما ميگه : ببخشيد آبجي، ما هم ميتونيم
لاپات بزاريم . يكي از خانوما ميگه: بعله كه ميتونين، فقط بايد يك كمي بزارين بلندشه! راننده هم ميگه: آبجي به خدا رسيده به داشبورد، ديگه از اين بلندتر نميشه

يك خانمي يك سگي داشته به نام توتر . يك شبي ايشون (منظور خانومست نه سگه !) خوابيده بودن، كه يك
بابايي مياد تو خونه دزدي . خلاصه يارو همه خونه رو ميگرده و محض رضاي شيطا ن، يك آفتابه بدرد بخور هم
پيدا نميكنه ! جناب دزد خيلي شاكي ميشه، آخر ميره تو اتاق خواب ميبينه، يك خانم نسبتاٌ پا به سن گذاشتهاي
رو تخت خوابيده . با خودش ميگه : كسعمش! حالا كه قراره دست خالي برگرديم، لا اقل بگذار يك حالي بكنيم !
خلاصه ميپره رو زنه و يالله مشغول كار خير ميشه . زنه هم تو همون حال خواب و بيدار، داد ميزنه، توتر !
برو توتر! دزده بدبخت عرق ريزان ميگه: آبجي والا ديگه ازين توتر نميره

پسر دهاتيه تازه اومده بوده تهران، همون روز اول تو وليعصر چشمش ميافته به يكي ازين شاهكساي ناب
تهران با هفت قلم آرايش (ازون تريپايي كه موقع راه رفتن ماتحت مبارك ميدون آزادي رو دور ميز نه!!) خلاصه
پسره مياد جلو، خيلي مودب ميگه : ببخشيد... جسارتاٌ عرضي داشتم. دختره ميگه : بفرماييد . پسره آب دهنشو
قورت ميده، ميپرسه: ببخشيد، اين دوست دختر كه ميگن شماييد؟!

(اينم حتما بخونيد)
به قزوينيه ميگن : يك آهنگ بخون كه باهاش خيلي حال ميكني . قزوينيه ميزنه زير آواز : كبوتر بچه كرده،

كاش بودي و ميديدي!

- قزوينيه يك تريپ بچه خوشگل بلند ميكنه، ميبره خونه . خلاصه واسه اينكه مخ بچه رو بزنه، ميره آلبوم
خانوادگيشون رو مياره، شروع ميكنن با هم تمشا كردن و درضمن قزوينيه واسه پسره تعريف ميكرده كه : بالام
جان، اينو كه ميبيني، پسر خالمه ... من كردمش، مهندس شد ! اين يكي رو كه ميبيني، پسر داييمه، اينم من
كردم، دكتر شد !! خلاصه هم ين طور يكي يكي ملت فاميل رو نشون پسره ميداده و ميگفته كه من كردمش و
فلان كاره شد، يهو مادر قزوينيه از آشپزخونه داد ميزنه : بالام جان، اگه ميده بكن ... اگه نميده هم بيخود فاميلو
كوني نكن!

رشتيه با خانمش و يك باباي ديگه تو كوپه قطار بودن، شب ميخواستن بخواب ن، رشتيه و زنش پايين
ميخوابن، جناب غريبه هم ميره رو تخت بالا ميخوابه . خلاصه يك مدت ميگذره، يهو يارو ميگه : آقا خجالت
بكش! تو كوپه قطار عمومي اين كارا قباحت داره ! رشتيه، هول ميكنه، ميگه : والله ما كار بدي نميكرديم !
دوباره يك مدت ميگذره، باز مرده ميگه : د آقا ق باحت داره ! من اين بالا خوابيدم، اين چه كاريه شما پايين
ميكنيد؟! باز رشتيه شرمنده ميگه : والله ما كار خاصي نميكرديم، فقط خوابيده بوديم . خلاصه يك مدت ميگذره
و يك بند مرده غر ميزده كه اقا اين چه كاريه ميكنيد و رشتيه هم هي قسم و آيه ميخورده كه كار بدي نميكنه .
بالاخره رشتيه شاكي ميشه، ميگه : اصلاٌ تو بيا پايين بخواب، من ميرم بالا ميخوابم . مردك هم كه همينو
ميخواسته، جنگي مياد پايين و بسم الله شروع ميكنه با زن رشتيه، حالا نكن، كي بكن !! رشتيه از تخت بالايي سر
وصدا رو ميشنوه، با خودش ميگخ: بنده خدا راست ميگفت، ازين بالا ناجور به نظر مياد!

به غضنفر ميگن ميدوني چرا زنبورها گل ميخورن ؟
ميگه خوب معلومه ، لابد دروازه بانشون خوب نيست

ماره روسري ميزاره ميگه من كبرام

يه بسيجيه ميره مسابقه ي قرآن خواني
سوره ي بني اسرائيل بهش مي افته انصراف ميده

(اين باحاله)
به خونه بسيجيه زنگ ميزنن.تلفنش و پيغام گير بوده.ميگه:برادر يا خواهر عزيزم لطفا پس از شنيدن سوره بقره!پيام خود را بگذاريد!

يه ترکه تو آينه عكس خودشو مي بينه بعد مي گه : ا...اين چه آشناست ! بعد از يه ساعت فكر كردن داد!مي زنه : فهميدم ... فهميدم اين همونيه كه امروز تو آرايشگاه ديدمش

پليس جلو يه ترکه رو مي گيره ميگه كارت ماشين،گواهي نامه، بيمه . فارسه مي گه چه كار كنم جمله
!
بسازم

قزوينيه ميره جبهه ميبينن امار کشته ها و زخميها بالا رفته تحقيق ميکنن ميبينن وقتي موشک ميزنن هيچکس جرئت نميکنه بخواب رو زمين با دولا شه
(
اينم خيلي خفنه)
تو يه مهد کودک دختر بچه مي پرسه :
خانم معلم دختراي 17 ساله حامله مي شن؟
معلم هم مي گه آره
دختره دوباره مي پرسه
خانم معلم دختراي 15 ساله حامله مي شن؟
معلم هم مي گه آره
دختره دوباره مي پرسه
خانم معلم دختراي 10 ساله حامله مي شن؟
معلم هم مي گه آره
دختره دوباره مي پرسه
خانم معلم دختراي3ساله مثل من چطور؟
معلمه که کلافه شده بود ميگه : نه دختراي سه ساله حامله نمي شن
يگو : پسره از ته داد مي زنه و مي گه :
ديدي گفتم حامله نمي شي
بکش پايين زود باش!

از تركه ميپرسن اسم زنت چيه؟ ميگه اسمش ميناس، من مين صداش ميكنم مردم نپرن روش

غضنفر سر صبحگاه تو پادگان داشت از رو كلاه كاسكت سرشو ميخاروند، فرمانده بهش ميتوپه: بابا آبرو مونو بردي كي از رو كلاه كاسكت سرو ميخارونه! غضنفر ميگه: ببخشيد جناب سروان شما تخمتون بخاره شلوارو ميكشي پايين ميخاروني؟

(اين بد نيست)
يه مسيحيه با يه تركه قرار ميزارن زن همديگر رو بكنن! تركه به زنش ميگه: يارو كه اومد اتاق بهش بگو يا عيسي مسيح ! طرف پشيمون ميشه! زنه همين كار رو ميكنه و مسحيه پشيمون ميشه
!
از اون طرف مسيحيه به زنش ميگه هر وقت تركه اومد تو اتاق بهش بگو يا علي! طرف شرمنده ميشه نميكنه! تركه ميره تو اتاق زن مسيحيه زنه ميگه يا علي! تركه شلوارشو در مياره ميگه : علي يارت! لنگو بده بالا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 








+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/24ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

در بيمارستانی دو مرد بیمار در يک اتاق بستری بودند. يکی از بيماران اجازه داشت

که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روی تختش بنشيند. تخت او در کنار تنها پنجره اتاق


بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکانی نخورد و پشت به هم اتاقیش روی تخت


بخوابد. آنها ساعتها با يکديگر صحبت می کردند. از همسر. خانواده . خانه . سربازی يا


تعطيلاتشان با هم حرف می زدند. هر روز بعد از ظهر بيماری که تختش در کنار پنجره


بود می نشست و تمام چيزهايی که بيرون از پنجره می ديد برای هم اتاقيش توصيف


می کرد. بيمارديگردرمدت اين يک ساعت.باشنيدن حال وهوای دنيای بيرون.روحی تازه


می گرفت.مرد کنار پنجره از پارکی که پنجره رو به آن باز می شد می گفت
.

اين پارک درياچه زيبايی داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا می کردند و کودکان با


قايقهای تفريحيشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن منظره ی زيبايی به آنجا


بخشيده بودند و تصويری زيبا از شهر در افق دور دست ديده می شد
.

مرد ديگر نمی توانست آنها را ببيند. چشمانش را می بست و اين مناظر را در ذهن


خود مجسم می کرد و احساس زندگی می کرد
.

روزها و هفته ها سپری شد
.

يک روز صبح پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود. جسم بی جان مرد کنار


پنجره را ديد که در خواب و در کمال آرامش از دنيا رفته بود. پرستار بسيار ناراحت شدو


از مستخدمان بيمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند
.

مرد ديگر تقاضا کرد که او را به تخت کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را برايش


انجام داد و پس از اطمينان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد
.

آن مرد به آرامی و با درد بسيار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به


دنيای بيرون از پنجره بياندازد. حالا او ميتوانست زيباييهای بيرون پنجره را با چشمان


خودش ببيند. هنگامی که از پنجره به بيرون نگاه کرد
.

با کمال تعجب با يک ديوار بلند آجری مواجه شد
.

***

مرد پرستار را صدا زد و از او پرسيد : چه چيزی هم اتاقيش را وادار می کرده تا چنين


مناظر دل انگيزی را برای او توصيف کند ؟


پرستار پاسخ داد : شايد او می خواسته به تو قوت قلب بدهد.


چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتی نمی توانست آن ديوار را ببيند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/24ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

عشق من جز غم دلواپسی نیست آخه قلبم مثل کسی نیست

تو به تصویری چه کودکانه دلباخته ای منو اون جوری که در باور خود ساخته ای

تو به نقشی که چه دوره از من عکس ماه توی آبه روشن

توی رویایی مثل بیداری تو می خوای که ماه واز برکه بیاری بیای برداری

عشق من جز غم دلواپسی نیست آخه قلبم مثل کسی نیست

من پر از احساسم تو پر از احساسی ای اگر قلب منو بشناسی

بیا با عشق و احساس منو دوباره بشناس

من نه امری پشت شیشه چون عروسک بودم نه که خفته پشت پنبه ها و پولک بودم

من اگر سردار عشقم یا که پاکباخته ام سرنوشتم رو با دستای خودم ساختم

قصه ها گذشته بر من تا بدانم کیستم سرگذشتم هرچه بوده من پشیمان نیستم

یه زمان عاشق و گاهی توی آغوش هوس هرچه بوده همه انتخاب من بوده و بس

گاهی سرشار از حقیقت گاهی مقلوب گناه هرچه هستم تو فقط من را بری من بخواه

من اگر مریم پاکم یا که یک گیاه هرز عشق من بیا به باور های من عشق بورز

من پر از احساسم تو پر از احساسی ای مگه میشه قلبمو نشناسی

مگه می شه قلبمو نشناسی

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/23ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

مردان مخلوقات پيچيده ای هستند « نظری بر رابطه مردان از ديدگاه زنان
اگر با او خوب رفتار کنيد او به شما خواهد گفت که اسير عشق او شده ايد
اگر خوب رفتار نکنيد او به شما خواهد گفت که مغرور و متکبر هستيد.اگر با او بحث کنيد او شما را لجوج و خيره سر خواهد خواند
اگر آرام باشيد « بحث نکنيد » او شما را خنگ خواهد خواند
اگر از او باهوش تر باشيد او خود را مي بازد
اما اگر او از شما باهوش تر باشد او قطعا" شخص بزرگي است
اگر او را دوست نداشته باشيد او برای بدست آوردن شما تلاش خواهد کرد
اگر عاشق او باشيد او تلاش خواهد کرد از دست شما فرار کند
اگر با او در مورد مشکلاتتان صحبت کنيد او به شما خواهد گفت که اين حرفها آزار دهنده است
اگر درباره مسائل خود با او صحبت نکنيد او خواهد گفت که شما به او اعتماد نداريد
اگر شما قرار خود را با او لغو کنيد شما غير قابل اعتماد خواهيد شد
اما اگر او اينکار را بکند ، حتما با مشکل مهمي مواجه شده است
اگر شما سيگار بکشيد شما دختر خيلي بدی هستيد
اما اگر او سيگار بکشد او يک آقا « مرد بزرگ » خواهد بود
اگر شما امتحاناتتان را خوب بدهيد شما شانس داشته ايد
اما نتايج امتحانات او خوب باشد به خاطر هوش بالا و استعدادش هست
اگر او را آزار دهيد شما شخصي ظالم و بي رحمي هستيد
اما اگر او شما را آزار بدهد شما آدم خيلي حساسي هستد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/17ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو

ای کوه پرغرور من سنگ صبورتو منم

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم می دانمت میدانمت

"ای همه وجود من نبود تو نبود من"

"ای همه وجود من نبود تو نبود من"

"ای همه وجود من نبود تو نبود من"

*********

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/09ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

اگه یه روز بغض میکنم گاهی تبسم می کنم می خوام بگم عاشقتم دستو پام و گم می کنم

می خوام بگم جون منی آتیش به جونم می گیره می خوام بگم دوستت دارم اما زززبونم می گیره

ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم

وقتی حرفام و می خوردم داشتم از عشقت میمردم وقتی لبهامو می دوختم توی آتیشت می سوختم

ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم

وفتی بودم سردو ساکت داشتم دلم می شد هلاکت

فکر می کردم توتویی جفتم سوختم و به تو نگفتم خواستم از چشمات نیوفتم

ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم

ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم

ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم ممن اگه تو رو دوباره نبینمت میمیرم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

دوست ندارم که هیچ وقت دیگه تو رو ببینم

خیال نکن بعد از این به پای تو می شینم

منو بگو می گفتم تو تنها تکیه گاهی

بین همه آدما تو پاک و بی گناهی

من توی دنیای خواب عالمی با تو ساختم

عمر و به پات گذاشتم غافل از اینکه باختم

حرفی دیگه نمونده آخر خط همینجاست

برو واسه همیشه جواب تو با خداست

می خوام اینو بدونی قصه ما تموم شد

فقط دلم میسوزه که زندگیم حروم شد

آتیش زدی خونمو خونت آتیش بگیره

ببین چه کردی که دل دلش می خواد بمیره

می خوام اینو بدونی قصه ما تموم شد

فقط دلم میسوزه که زندگیم حروم شد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/03ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

چشمامو رو هم میذارمو تو رو به یادم میارمو

خاطره ها

دوباره دست تکون میدنو تورو بهم نشون میدنو

کم میارم آخه تو رو تو رو به یادم میارمو

دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره

دلا همه بی قرار عشقن اما عشقه که واسه تو بیقراره

هیچکی مثل تو نمیتونه نمیتونه قلبمو بخونه

بگو بگو کدوم خیابونه که میتونه منو به تو برسونه

چشمامو رو هم میذارمو تو رو به یادم میارمو

کم میارم آخه تو رو تو رو به یادم میارمو

دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره

دلا همه بی قرار عشقن اما عشقه که واسه تو بیقراره

هیچکی مثل تو نمیتونه نمیتونه قلبمو بخونه

بگو بگو کدوم خیابونه که میتونه منو به تو برسونه

نه نداره دنیا مثل تو مثل تو مثل تو

دنیا دیگه مثل تو نداره نداره نه می تونه بیاره

دلا همه بی قرار عشقن اما عشقه که واسه تو بیقراره

هیچکی مثل تو نمیتونه نمیتونه قلبمو بخونه

بگو بگو کدوم خیابونه که میتونه منو به تو برسونه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/03ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  | 

عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم کاش ندونه

دست و دلم رو نخونه اگه بدونه می دونم دیگه با من نمی مونه

اون که پیشش دل من گیره اگه بدونه میذاره میره

اگه بدونه دیوونه م کرده میره و دیگه بر نمیگرده

عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم کاش ندونه

دست و دلم رو نخونه اگه بدونه می دونم دیگه با من نمی مونه

عاشق شدم دلواپسم گرفته راه نفسم دلهره دارم که بهش می رسم یا نمیرسم

چشم های اون سر به سرم میذاره دست از سر من برنمیداره

داره بلا سرم میاره اما خودش خبر نداره

دستم اگه که رو بشه دلم بی آبرو بشه راز مگو بگو بشه

عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم کاش ندونه

دست و دلم رو نخونه اگه بدونه می دونم دیگه با من نمی مونه

عاشق شدم دلواپسم گرفته راه نفسم دلهره دارم که بهش می رسم یا نمیرسم

چشم های اون سر به سرم میذاره دست از سر من برنمیداره

داره بلا سرم میاره اما خودش خبر نداره

"عاشق شدم"

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/03ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط مسافر عشق  |